اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

73

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

مراد از اين نه قدم ظاهر است ، لكن مراد قدم باطن خواهد ، يعنى آنچه يافتند از آنجا برنگشتند . از بهر آنكه همه خلق در جهد آنند كه آن يابند كه ايشان يافته‌اند . و آنجا رسند كه ايشان رسيده‌اند ، و آن بينند كه ايشان ديده‌اند . محال باشد كه ايشان يافته را به جاى بگذارند ، يا از رسيده بازگردند ، يا از ديدار چشم بخوابانند ، كه برگشتن از دو بيرون نيست يا علامت ملال است ، و ملال صفت محبان نيست ، يا از آن معنى است كه بهتر از آنكه يافته‌اند چيزى يابند ، يافته را بر او بدل آرند . و از حق عزيزتر هيچ چيز نيابند تا برگردند كه وايابند ، كه با ايشان چندان بركند كه حق تعالى كند ، يا چندان جفا كه درگذارد ، يا چندان لطف كه كار بندد كه حق تعالى بندد . تا بزرگان چنين گفته‌اند كه هركه بازگشت از راه بازگشت ، فاما آنكه رسيد ، هرگز بازنگردد . و اگر بخواستى گذاشتن ايشان را تا بازگردند ، خود راه ندادى . قوله : « و ذكت افهامهم » . و تيز شد فهمهاى ايشان . از بهر آنكه كندى فهم از تيرگى سر باشد ، و سر ايشان صافى است . و هرچند سر صافىتر ، فهم تيزتر . و ديگر معنى آن است كه كندى فهم از پراكندگى همت باشد . و ايشان را همت يكى گشته است ، و آن همت حق است . از اين معنى فهم ايشان تيز باشد . و ديگر معنى آن است كه حق سبحانه و تعالى اولياى خود را از آلودگيها نگه دارد و نپسندد كه به سر ايشان در جز آن نمايد كه باشد ، و سر ايشان آنچه گيرد از حق تعالى گيرد . و زبان ايشان آنچه عبارت كند از سر كند ، و زبانشان با سر راست باشد ، و سر با حق تعالى راست . هرچه پديد آيد همه صواب پديد آيد ، و اين نشان تيزى فهم باشد . قوله : « و أنارت اعلامهم » . و روشن گشت علامتهاى ايشان . شايد كه معنى اين آن باشد كه از ميان خلق پيدا باشد كه ايشان خاصگان حق‌اند ، از بهر آنكه بر ايشان چيزى نرود كه در آن مخالف حق باشند . و پاكى ظاهر نشان درستى باطن است چنان كه آلودگى ظاهر نشان ويرانى باطن است . پس به پاكى ظاهر ايشان دليل توان كردن بر درستى باطن . و باطن درست نباشد مگر اوليا را .